شعر  قرآن

 

                دیروز من شعرزیبا

درباره ی قرآن سرودم

یک در به سوی روشنایی

در پیش چشمانم گشودم

 

در پشت در دیدم که باغیست

باغی که سرشار از بهار است

سی چشمه دارد در دل خود

هر چشمه در یک سبزه زار است

 

رفتم میان باغ ،گشتم

دیدم که قلبم آسمان شد

از عطر گل های بهاری

روحم دوباره شادمان شد

 

از میوه های باغ خوردم

روشن شدم مانند خورشید

چیدم هزاران غنچه و گل

من از درخت سبز توحید

 

 

این شعر را وقتی که گفتم

قرآن خود را باز کردم

بوی بهشت آمد ز قرآن

در آسمان پرواز کردم